عطا كن و خود نيز 30 هزار دينار بردار . راوى گويد اين معجزهاى است كه جز ، شاهان آن را نتوانند انجام داد و ما نظير چنين بخشش را نشنيدهايم . « 1 »
ماجراى زير اوج ايثار امام هادى عليه السلام را بيان مىكند . آنحضرت براى رفع نياز يكى از پيروانش ، از راهى شگفت آور دست به تلاش و كوشش زد . بگذاريد به تاريخ گوش بسپاريم كه اين ماجرا را با تمام عظمتى كه دارد براى ما نقل مىكند :
محمّد بن طلحه گفت : روزى امام هادى از سامرّاء بيرون آمد و براى انجام كار مهمى كه برايش پيش آمده بود ، به روستايى رفت . مردى اعرابى آمد و سراغ آنحضرت را گرفت . به وى گفتند : امام به فلان جا رفته . اعرابى به دنبال امام بيرون شد و همين كه به آنحضرت رسيد از او پرسيد : چه كار دارى ؟ اعرابى گفت : من يكىاز اعراب كوفهام و به ولايت جدّت على بن ابىطالب عليه السلام تمسك نمودهام ، مرا وام سنگينى است كه پرداخت آن بر من گران است و براى براورد ساختن آن كسى جز شما را نمىبينم .
امام هادى به او فرمود : خاطر خويش خوش دار و چشم خود روشن .
سپس از او پذيرائى كرد و چون صبح فرا رسيد امام هادى به او فرمود : از تو در خواستى دارم تو را به خدا ، مبادا كه در انجام آن با من مخالفت كنى . اعرابى گفت : من با تو مخالفت نمىكنم . پس امام ورقهاى به خط خود نگاشت و در آن اعتراف كرد كه اعرابى از وى مالى طلب دارد ومبلغى
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ص 173 .