در بغداد بردند ، معتصم كه از حركت محمّد به بغداد آگاه شده بود ، به ابراهيم نامه نوشت كه عمامه از سر او بردارند و وى را سربرهنه بياورند و روپوش هودج را نيز برگيرند و قاطر را هم برهنه كنند و سپس محمّد را به بغداد داخل نمايند .
معتصم با اين كار مىخواست محمّد را تحت شكنجهء روحى قرار دهد و از شأن و منزلت او بكاهد . وقتى محمّد را وارد شهر بغداد مىكردند ، مردم در خيابانها براى تماشاى او ازدحام كرده بودند . سپس وى را بر معتصم كه در مجلس تفريح و بادهگسارى نشسته بود ، وارد كردند .
در اين حال محمّد بن قاسم تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد و زير لب دعا مىخواند و بر آنها نفرين مىفرستاد . معتصم نشسته بود و شراب مىخورد و محمّد ايستاده بود تا آنكه معتصم از تفريح و بازى خويش فراغت يافت . آنگاه دستور داد محمّد بن قاسم را به زندان برند .
محمّد بن قاسم به زندان افتاد . او فوراً در پى طرح نقشهاى هوشمندانه از زندانگريخت و خودرا در بغداد پنهان كرد و از آنجا بهمنطقهاى بهنامواسط رفت .
وى پس از گريز از زندان تا پايان روزگار حكومت معتصم و سپس واثق و قسمتى از دوران حكومت متوكل مخفيانه زندگى مىكرد . بنابر روايتى متوكّل او را دستگير و روانهء زندانش كرد و او تا هنگام مرگ در زندان به سر برد .
در طى مدّت نه چندان كوتاهى كه محمّد بن قاسم از ديدهها پنهان بود ،
هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: شريعت
ص٥٨