از حضرت رضا ديده بودند ، به شيعيان تمايل نشان مىدادند .
از طرفى دعوت آنان به امامت فرزندان فاطمه بيش از هر زمان ديگر انتشار يافته بود ، زيرا بسيارى از شيعيان پستها و موقعيّتهاى حساسى در حكومت به دست آورده بودند و به خاطر اختلافاتى كه ميان عبّاسيّان روى داده بود به تحرّكات مثبت و مستّمرى دست مىزدند .
دستگاه حكومت پى برده بود كه گروههاى بسيارى از عبّاسيّان با حكومت راه نيرنگ و فريب را پيش گرفتهاند و قدرت را براى خود مىخواهند . از اين رو مجبور شده بود گروهى مخالف با آنان را از شيعيان روى كار آورد .
از طرف ديگر موجى از نا خشنودى عمومى به خاطر كشته شدن امام رضا عليه السلام به دست مأمون ، جهان اسلام را فرا گرفته بود . مأمون براى سرپوش نهادن بر خيانت خود در حقّ امام رضا و براى رويارويى با خواصّ عبّاسيّان و نيز به خاطر دلجويى از عموم مردم ، فرستادهاى را به مدينه روانه كرد و طى يك دعوت رسمى امام جواد را به سوى خود طلبيد .
اين واقعه در سال 211 هجرى و در زمانى كه تنها 16 سال از عمر امام جواد سپرى مىشد ، اتفاق افتاد .
چنان كه از تاريخ به دست مىآيد ، ورود امام به بغداد آكنده از نوازشها و احترامات شاهانهاى بود كه مأمون آن را براى ورود مقدّم ميهمان مبارك خويش تدارك ديده بود .
مردم آمدن امام جواد را كه مدّتها به ديدار و زيارتش مشتاق بودند ،
هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: شريعت
ص٢٨