« شما خود نيك مىدانيد كه من به خلافت سزاوارتر از ديگرىام . و به خداى سوگند خلافت را به ديگرى واگذارم تا زمانى كه امور مسلمانان سروسامان يابد و در آن جز بر من ، بر كسى ديگرى ستم نرود و با اين كار خواستار پاداش و ثواب آنم و از آنچه كه شما براى رسيدن به زرق و برق آن با يكديگر به رقابت برخاستهايد ، گريزانم » . « 1 »
البته امام درصدد مطالبهء حقّ خويش برآمد . آنحضرت نزد مهاجران و انصار رفت و آنان را به دفاع از خود تشويق كرد . همچنين پيروان بزرگ و خاندان آنحضرت نيز براى اعلان حقّ وى اقداماتى كردند و خطاى مردم در مبادرت به بيعت با كسى جز على عليه السلام را آشكار نمودند . به گونهاى كه خليفه دوّم اعتراف كرد كه : بيعت مردم با ابو بكر كارى بود كه از روى شتابزدگى و بىتدبيرى انجام شد كه خداوند مسلمانان را از شرّ آن در امان دارد .
برخى مىكوشند به ما چنين وانمود كنند كه انتقال قدرت به خليفه اوّل در كمال آسودگى و آرامش انجام پذيرفت . چراكه اينان مىخواهند بيعت ابو بكر را با رنگى از قداست و دورى از اشتباه ، بياميزند . چه بسا منشأ اين نظريه حمايت از اسلام باشدامّااين تفسيرها وتوجيهات به هيچ وجه با واقعيّتهاى تاريخى سازگارى ندارند .
واقعيّت آن است كه آميختن دين با ميراثها و تلاشى براى مقدّس جلوه دادن گذشته ، با تمام نقاط منفى و مثبتش ، در برابر چنين نظريه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 74 .