پس از وقوع اين جنايت ، امام را به خانه بردند و ابن ملجم را به محضرش حاضر كردند . پس آنحضرت فرمود :
« جان در برابر جان . اگر من مُردم او را بكشيد چنان كه مرا كشت و اگر زنده ماندم خود دربارهء او تصميم مىگيرم » .
آنگاه افزود :
« اى فرزندان عبدالمطّلب ! مبادا شما را ببينم كه خون مسلمانان را مىريزيد و مىگوييد اميرمؤمنان كشته شد . هان كه نبايد جز قاتل من كس ديگرى كشته شود » .
يكى از پزشكان كوفه موسوم به اثير بن عمر بن هانى بر بالين امام حاضر شد و پس از معاينه به آنحضرت گفت : اى اميرمؤمنان ! وصيّت كن كه دشمن خدا ضربتش را تا مغزت رسانيده است .
اصبغ بن نباته نقل مىكند : خدمت اميرمؤمنان رسيدم . او تكيه داده و بر سرش دستار زردى پيچيده بود . لكّههاى خون از دستار به بيرون نفوذ كرده بود چهرهء آنحضرت به زردى مىزد به گونهاى كه معلوم نبود سيماى آنحضرتزردتر است يا عمامهاش ؟ پس خم شدم واو را بوسيدم وگريستم . امام به من فرمود : اصبغ ! گريه مكن كه جزاى اين به خدا بهشت است .
عرض كردم : فدايت شوم من نيك مىدانم كه تو به بهشت خواهى رفت امّا از اين كه تو را از دست مىدهم ، مىگريم . « 1 »
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ج 2 ، ص 255 .