پيامبر صلى الله عليه و آله با اين سخن خردمندانه خود ، در حقيقت بر وجود طوايف قشرى و نادان در ميان امّت اسلامى ، اشاره كرده است . اين گروه در اوّلين فرصتى كه براى آنان پيش آمد ، خود را نشان دادند . اين فرصت زمانى رخ داد كه آتش فتنه در كشور ، شعله ور شده بود . آن مردى كه پيام آور عدل و داد را به رعايت عدالت فرمان مىدهد و خود را بر حفظ ارزشها ، داغتر از كسى مىداند كه خداوند او را به رسالتش برگزيده جز با كسى چون على عليه السلام كه فرزند ايمان است و پايههاى ايمان بر دوش او استوار و محكم شد ، به توبه كردن و ايمان آوردن دعوت مىكند ، شبيه نيست .
اشتياق امام براى يافتن جنازهء ذوالثديه ، بسيار بود . زيرا اوّل تعدادى از يارانش را براى يافتن او گسيل كرد و چون آنان نتوانستند او را بيابند خود آنحضرت به جستجوى او پرداخت .
به نظر مىرسد كه امام مىخواسته با نشان دادن پيكر ذوالثديه حجّت را بر مردم تمام كند و آنان به يقين دريابند كه اين جماعت به شهادت رسول خدا صلى الله عليه و آله از دين پا فراتر نهادهاند تا مبادا با دين پوشالى و پوك خود بيش از اين موجب فريب و اغواى مردم شوند . بايد دانست كه فرقهء مارقان با كشته شدن همهء افرادش از ميان نرفت . زيرا اين حالت ، حالتى اجتماعى و مستمر است كه هر از چند گاهى اينجا و آنجا و زير اين پرچم و آن پرچم ظهور مىكند . هيچ دورهاى از وجود آنان و كسانى امثال ايشان خالى نبوده است ، كسانى كه پيشانيهايشان پينه بسته است و مظاهر دينى و تندرويهاى قشرى مآبانه و تكفير مردم بدون داشتن دليل خدايى يا
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: شريعت
ص١٦١