قاتلان مسلمانان ديگرى را كه به دست آنان كشته شده بودند ، به وى تحويل دهند .
امّا آنان پاسخ دادند : ما همگى قاتلان عبداللَّه هستيم و نيز افزودند :
چنانچه بر على بن ابىطالب و همراهان او دست يابيم آنان را نيز مىكشيم .
پس امام خود به سوى آنان رفت و فرمود :
« اى جماعت ! من شما را بيم مىدهم از اين كه صبح كنيد در حالى كه آماج لعنت اين امّت قرار گرفته باشيد ، و فردا بدون آنكه هيچ دليل و برهانى داشته باشيد در همين جا از پاى در آييد » .
امام بار ديگر با آنان گفتگو و مناظره كرد و بديشان پيشنهاد داد كه براى جنگ با معاويه كه هدف آشكار آنان بود به وى بپيوندند . امّا آنان پاسخ دادند :
هرگز . بلكه تو بايد ابتدا به كفر اعتراف كنى و آنگاه به سوى خداوند توبه آرى چنان كه ما توبه كرديم . در اين صورت ما از تو فرمان مىبريم و گرنه ما همچنان مخالف و دشمن تو خواهيم ماند .
پس امام از ايشان پرسيد :
واى بر شما ! با كدامين دليل جنگ با ما و خروج از جماعت ما را روا شمرديد ؟ ! امّا خوارج وى را پاسخ نگفتند و از هر گوشه و كنار بانگ بر داشتند كه : پيش به سوى بهشت ، پيش به سوى بهشت ! ! آنگاه شمشير كشيدند و ضرباتى بر اصحاب آنحضرت وارد آوردند و تير اندازان آغاز به تير انداختن كردند . سپس امام و يارانش بر آنان هجوم بردند و در ظرف
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: شريعت
ص١٥٩