مطرح كند ، تمام آن مبلغ را به وى بخشيدند . اعرابى از چنين عملى شگفت زده شد و گفت : سرورم ! چرا اجازه ندادى تا نيازم را باز گويم و تو را بستايم ؟ ! پس امام در پاسخ وى دو بيت زير را خواند :
- ما مردمانى هستيم كه بخشش ما فراوان و تازه است و اميد و آرزو در آن سيراب مىگردند .
- نفسهاى ما پيش از آنكه سائل ، نياز خود را مطرح كند به وى مىبخشند از ترس آنكه مباد آبروى خواهنده بريزد .
4 - سالى آنحضرت به همراه برادرش امام حسين و عبداللَّه بن جعفر عازم سفر حج شدند . در ميان راه از اسباب و اثاثيه خود غافل شدند و آنها را از دست دادند . هر سه گرسنه و تشنه بودند تا آنكه پير زنى را در خيمهاى ديدند . پس از او آب خواستند . پير زن گفت : اين گوسفند ، شيرش را بدوشيد و از گوشت آن بخوريد . آنگاه سر گوسفند را بريد و كبابى براى آنها فراهم ساخت . چون هر سه غذا خوردند به پير زن گفتند : ما از قبيلهء قريشيم كه اكنون به سوى مكّه مىرويم چون از حج بازگشتيم به سوى ما بيا تا درباره تو نكويى كنيم . روزها گذشت و پير زن به تنگدستى مبتلا شد پس به سوى مدينه منوره حركت كرد . امام حسن همين كه چشمش به پير زن افتاد ، او را شناخت و پرسيد : آيا مرا مىشناسى ؟ پير زن گفت : نه .
امام فرمود : من در چنين و چنان روزى ميهمان تو بودم آنگاه دستور داد هزار گوسفند و هزار دينار به وى ببخشند سپس پير زن را نزد امام حسين فرستاد و آنحضرت نيز همان تعداد گوسفند و دينار به وى بخشيد و آنگاه او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد و عبداللَّه نيز همان تعداد گوسفند و همان
هدايتگران راه نور ، زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علي (ع) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: شريعت
ص٨٠