و مردم را به بندگى بكشاند و خون آنان را بمكد و براى او مهم نيست كه مردم پس از اين ، نيكبخت شوند يا تيره روز .
از اين رو شگفت آور نيست اگر مىبينيم تمام كسانى كه گرد معاويه را مىگرفتند و از انديشههاى او هوادراى مىكردند و جان خود را در گرو دعوت او مىگذاشتند ، همه از كسانى بودند كه پيش از اين خود يا خانوادهشان به گرد ابوسفيان جمع مىآمدند و از انديشههاى او دفاع مىكردند ، زيرا معاويه در حقيقت رهبرى حزب اموى را بر عهده داشت كه پيشاز وى پدرش ، ابوسفيان ، آن را با همان مفاهيم و عادت و رفتار هدايت مىكرد .
همچنين نبايد در شگفت شويم هنگامى كه مىبينيم ياران امام حسن كسانى هستند كه پيش از اين با ابوسفيان و حزبش سر ستيز داشتند و از ارزشهاى مكتب دفاع مىكردند .
در واقع حركت معاويه ، واكنش جاهلانهاى بود بر ضدّ انتشار مكتب اسلام و اين حركت با روم پيوندى كامل داشت .
معاويه بر كسانى مانند عمرو بن عاص ، زياد بن ابيه ، عتبة بن ابوسفيان ، مغيرة بن شعبه و افراد ديگرى همانند آنها كه چهرههايشان يا چهرههاى قبايلشان در جنگهاى بدر و خندق بر ما آشكار مىشود ، تكيّه كامل داشت . او همچنين بر نصارا كه نيرويى متنابهى در حكومت اموى براى خود دست و پا كرده بودند ، متّكى بود .
او هر شب ، مجمعى تشكيل مىداد وعدّهاى اخبار جنگهاى گذشته را ، بويژه تجارب روم در جنگهاى سياسى را ، بر او مىخواندند و وى در
هدايتگران راه نور ، زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علي (ع) (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: شريعت
ص٦٩