ناسزا گفت . امام حسن كه در آن مجلس حضور داشت . با معاويه به مجادله پرداخت و او را در برابر ديدگان مردم رسوا كرد . در اين باره در روايت آمده است :
« پس از آنكه پيمان نامهء صلح امضا شد ، معاويه به كوفه رفت و چند روزى در آنجا اقامت گزيد . چون كار بيعت با وى به پايان رسيد براى مردم به سخنرانى ايستاد و از اميرمؤمنان على ياد كرد و به او و سپس به امام حسن ناسزا گفت . حسن و حسين عليهما السلام در آن مجلس حضور داشتند .
پس حسين برخاست تا سخنان معاويه را پاسخ گويد ، امام حسن دست او را گرفت و بر جايش نشاند و سپس خود برخاست و فرمود : اى كسى كه از على ياد مىكنى . من حسن هستم و على پدر مناست و تو معاويهاى وپدرت صخر است . مادر من فاطمه و مادر تو هند است و پدر بزرگ من رسول خدا صلى الله عليه و آله و نياى تو حرب است و مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ تو قتيله است . پس لعنت خداى بر گمنامترين ، پست نژادترين و بد قوم ترين و ديرينهترين كافر و منافق ما باد ! عدّهاى از كسانى كه در مسجد حضور داشتند در پى اين دعا گفتند : آمين آمين » . « 1 »
ج - در شام ، جايى كه معاويه بيست سال پايگاه خلافتش را در آنجا نهاده بود و دروغهاى جديدى بر اسلام مىبست ، به طورى كه نزديك بود تا آيين تازهاى به وجود آورد ، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسد او برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم ، براى رهبرى مسلمانان بهتر
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 49 .