آنان گفت كه حكومتش در كوفه ساقط شده و به موقعيّت دشوارى گرفتار آمده است و هر كس كه بخواهد مىتواند از اين سپاه جدا بشود و به راه خود رود . به خطبه امام پس از سقوط كوفه توجه كنيد :
« اى مردم ! من با اين تصور كه مردم عراق با من هستند شما را گرد آوردم و اينك گزارشى دردناك از پسر عمويم به من رسيده كه دلالت بر اين دارد كه شيعيان ما از يارى ما دست برداشتهاند . پس هر كس از شما كه بر جنگ شمشيرها و تيزى نيزهها صبر مىكند با ما همراه شود و گرنه باز گردد » . « 1 »
هدف امام حسين عليه السلام از قيامش جز خدا نبود براى همين چنان عمل مىكرد كه خداوند مىخواست ، صريح و واضح و بدون مكر و نيرنگ .
حال بد نيست در بارهء ياران يزيد به نقل دو ماجراى تاريخى بپردازيم :
1 - ابن زياد ، هانى بن عروه يكى از رهبران و بزرگان شيعى كوفه را به اين بهانه كه مىخواهد در بارهء برخى از امور با وى مشورت كند به حضور خود طلبيد ، هانى فريب ابن زياد را خورد و به قصر امارت رفت چون وارد آن مكان شد او را دستگير و شكنجه كردند و سپس به شهادتش رساندند . اين در حالى بود كه آنان به هانى قول داده و سوگند خورده بودند كه با وى كارى ندارند .
2 - پيروان امام على عليه السلام در پى هانى به قصر الاماره آمده ، گرداگرد آن را به محاصرهء خود در آوردند و خواستند هانى را كه به فريب او را به
هامش
( 1 ) - بلاغة الإمام الحسين ، ص 69 .