خوى ) او را به نرمى ماسه تشبيه كردهاند ، قيس بن خطيم گفته است :
يمشى كمشي الزّهراء في دمث
الرّمل الى السّهل دونه الجرف
گام برمىدارد مانند غنچه در شنهاى روان به سوى بيابانى كه در كنارش نهريست .
« مهين » كوچك يا خوار ، بعضى از راويان « مهيّن » خواندهاند يعنى اصحابش را خوار نمىكرد .
« تعظم عنده النعمة » از اينكه به خوبى از آن ياد مىگرديد و از اهتمامورزيدنش به چيزى كه كم ارزش بود معلوم مىشد كه نزد وى بزرگ و ارزشمند است .
« فاذا تعوطى الحقّ » يعنى : و هر گاه خلافى مىديد ناراحت مىشد و خشمش براى خدا بود ، اعشى گويد :
تعاطى الضجيع اذا سامها
بعيد الرّقاد و عند الوسن
درياب همخوابه را هر گاه خود را عرضه كرد كمى بعد از آنكه خواب رفت و به هنگام بيهوشى .
« اذا غضب اعرض و اشاح » در خشم جدّى و تيز رو بود و گفتهاند ، كوشا و ناشكيبا و آماده بود ، شاعر گويد :
و اعطائى على العلَّات مالى
و ضربى هامة البطل المشيح