مىورزيد چنان كه ابو كبشه ستاره شعرى را مىپرستيد و در پرستش غير آن مخالفت مىكرد .
عاداً الْأُولى
؛ قوم هود است و « عاد الأخرى » قوم « ارم » است و گفته شده : منظور از الأولى پيشينيان است چون آنها نخستين قومى بودند كه پس از قوم نوح هلاك شدند ، اين جمله « عاد لولى » با ادغام تنوين در لام قرائت شده به اين صورت كه همزهء اولى حذف شده و ضمّهء همزه به لام تعريف منتقل شده است .
وَ ثَمُودَ
؛ « ثمودا » نيز قرائت شده است .
وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ
؛ پيش از قوم عاد و ثمود قوم نوح را هلاك كرديم چرا كه قوم نوح از آن دو قوم ستمگرتر و طغيانگرتر بودند چون نوح را آزار مىدادند و كتك مىزدند تا جايى كه از حركت باز مىماند و نفرين او نزديك به هزار سال در آنها اثرى نكرد .
وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى
؛ يعنى شهرهايى كه اهل آنها كه قوم لوط بودند زير و رو شد .
أَهْوى
؛ يعنى جبرئيل آن شهرها را بر روى بال خود به آسمان بالا برد سپس به زمين انداخت .
فَغَشَّاها
؛ پس لباس عذاب بر آنها پوشاند ، اين گونه بيان به خاطر اهميّت عذابى است كه بر آن شهرها وارد شده است و خداوند آنان را سنگباران كرد .
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى
؛ پس اى انسان در كدامين نعمت پروردگارت شك مىكنى و حال آن كه خداوند سبحان نعمتها و نقمتهايى را بر شمرده و آنها را « آلاء » و نعمت ناميده چون در نعمتهايى الهى براى عبرت گيرندگان عبرت است .
هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى
؛ اين قرآن از جنس انذارهاى نخستين ( كه انسانهاى پيش از شما به آن انذار مىشدند ) يا اين پيامبر از انذار دهندگان نخستين است ، خداوند كلمهء ( اولى ) را به صورت مؤنث فرموده چون به جماعت كه مؤنث است تأويل مىشود و به اعتبار جماعت مؤنّث شده است .