اولى از ماضى حزن و دومى از أحزن ( ماضى باب إفعال ) است ولى آنچه بيشتر استعمال مىشود أحزن يحزن ( از باب افعال ) است و معنا اين است : كفر كسى كه كافر مىشود و نيرنگ و فريب او نسبت به اسلام تو را محزون و غمگين نكند ، زيرا خدا از آنها انتقام مىگيرد .
إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
؛ بىترديد خدا آنچه را كه در سينهء بندگانش است مىداند و هيچ چيزى را بر او پنهان نيست .
نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلًا
؛ اندك زمانى آنها را از دنيا بهرهمند مىسازيم .
ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ
؛ لزوم عذاب آنها ، به فردى كه ناگزير به قبول كارى است و نمىتواند آن را از خود جدا كند ، تشبيه شده است و مقصود از غليظ و غلظت ، شدّت و سنگينى عذاب بر معذّب است .
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ
؛ با اين عبارت خداوند كافران را ، بنا بر اقرار خودشان ، ملزم مىكند به اين كه آن كسى كه آسمان و زمين را آفريد خداوند است و تنها حمد و سپاس براى او واجب است و نبايد ديگرى را در عبادت با او شريك كرد .
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
؛ بلكه بيشتر آنها نمىدانند كه آنچه گفته شد بر آنها لازم است .
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
؛ البته خداوند بىنياز از حمد و سپاس سپاسگزاران است و شايسته و سزاوار حمد است هر چند كه او را حمد نكنند .
وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ
؛ بعضى كلمهء « بحر » را ، بحر به نصب خواندهاند بنا بر اين كه عطف بر اسم « أنّ » باشد و در حالت رفع ، يا عطف بر محلّ « أنّ » و معمول آن است و در تقدير چنين است : و لو ثبت كون الأشجار اقلاما و ثبت البحر ممدودا ، و اگر قلم بودن درختان و مركّب بودن درياها ثابت شود . و يا مرفوع است بنا بر اين كه مبتدا باشد و « واو » ( و البحر ) حاليه باشد به اين معنا كه : اگر درختان قلم شوند در حالى كه دريا هم مركّب شود . و اين از مواردى است كه حكم آن مانند حكم ظروف است و به اين