مىشود و با وجود حركت قاف از همزه وصل بىنياز مىشويم . چنان كه مىگويى ظلن . و در صورت فتحه اصل آن « اقررن » بوده است كه باز هم « راء » اوّل حذف و حركت آن به « قاف » داده مىشود مانند ظلن .
وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
؛ مقصود از جاهليّت اولى جاهليّت قديمى است كه آن را « جاهليّت جهلا » مىگفتند و آن زمان تولّد حضرت ابراهيم است كه زنان پيراهن مرواريد دوز به تن مىكردند و در ميان راهها خود را به مردان عرضه مىداشتند پارهاى گويند : دوران ميان آدم و حضرت نوح است . برخى گويند مقصود جاهليّت زمان كفر پيش از اسلام است .
أَهْلَ الْبَيْتِ
؛ كلمهء « اهل » يا به عنوان منادى و يا به عنوان مخصوص به مدح منصوب است .
« الرّجس » اين كلمه كنايه از گناه است . هم چنان كه « طهر » كنايه از پرهيزكارى است ، زيرا فرد نيكى كه نزديك به گناه و زشتى شود آلوده مىشود همانطور كه بدنش با نزديكى به كثافت آلوده مىشود . و به اتّفاق امّت ، مقصود از « اهل بيت » خانوادهء پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله است . ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود :
اين آيه دربارهء پنج نفر نازل شده است : دربارهء من و دربارهء على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السّلام . از امّ سلمه روايت شده است : كه حضرت فاطمه با طعامى پيش پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد آن حضرت فرمود شوهر و دو فرزندت را هم دعوت كن ، آنها آمدند و همه آن غذا را تناول كردند . سپس حضرت يك عباى خيبرى را بر آنها انداخت و فرمود :
اينها اهل بيت و عترت من هستند . خدايا پليدى را از آنها دور كن و آنها را پاك و پاكيزه ساز . امّ سلمه مىگويد : من گفتم يا رسول اللَّه من هم با آنها هستم ، فرمود : تو نيكوكارى [ اما از اهل بيت من نيستى . ]
وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ
؛ آنچه از آيههاى قرآن كه « آيات اللَّه » هستند و آنچه را از حكمت كه علوم و شرايع باشند و در خانههاى شما