أَفْتُونِي فِي أَمْرِي
؛ اين فعل از مادّهء فتواست و به معناى اظهار رأى و عقيده در مورد حادثه و رويدادى است و بلقيس با اين كار مىخواست هم از آرا و عقايد آنها آگاه شود و هم آنها را با خود بر سر مهر آورد تا تصميمى را كه مىگيرد همه همراه و پشتيبان او باشند .
قاطِعَةً أَمْراً
؛ من كارى را فيصله و انجام نمىدهم مگر با حضور و مشورت شما .
قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ
؛ ما از نظر قواى جسمانى ، سرباز و وسايل جنگى نيرومند و توانا هستيم .
وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ
؛ و در هنگام جنگ و نبرد ، جنگاور و دليريم .
« وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ »
با اين حال تصميم نهايى با توست و ما مطيع تو هستيم به هر چه دستور دهى امرت را اطاعت و رأيت را قبول مىكنيم .
ملكهء سبا خواهان صلح شد و ابتدا مطلب را با بيان خوبى شروع كرد و در جواب آنها نتيجهء جنگ و پى آمدهاى سوء آن را ، از قبيل ويرانى و كشتار نفوس ، متذكّر شد و گفت : هر گاه پادشاهان با زور به سرزمينى وارد شوند آن را ويران و بزرگان و عزيزان را با كشتن و اسير كردن خوار و ذليل مىكنند . و سپس گفت : اين رفتار پادشاهان عادت هميشگى و ثابتى است كه تغيير ناپذير است . برخى گويند كه عبارت اخير ، گفتهء خداوند است كه سخنان بلقيس را تصديق كرده است . پس از اينها بلقيس به داستان هديه و بيان عقيدهاش در اين باره پرداخت و گفت :
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ
؛ من فرستادهاى را به همراه هديههايى پيش آنها مىفرستم تا به اين وسيله مانع تجاوز آنها به مملكت شوم و يا دوستى آنها را به دست آورم
« فَناظِرَةٌ »
منتظر مىشويم تا ببينيم جواب و عكس العمل آنها چيست تا بر طبق آن رفتار كنيم .
عبارت « أ تمدّونن » در اصل أ تمدّوننى بوده است كه حرف « ياء » حذف و به كسره اكتفاء شده است .