باشتغالهم ( 1 ) بانفسهم و اعتقادهم ان بيان ذلك لغيرهم مما لايغنيهم .
توحيد - لذات معنوى
اين اشعار به مولوى نسبت داده شده ، رجوع شود به ديوان شمس :
بى خيال رخ آن جان جهان
از خود و جان و جهان بيزارم
بندهء صورت آنم كه از او
روز و شب در گل و در گلزارم
گفت اگر در سر تو سوز من است
از تو من يك سر مو نگذارم
گفتمش هرچه بسوزى تو ز من
دود عشق تو بود آثارم .
توحيد - رزاقيت خدا
گفت پيغمبر كه بر رزقاى فتى
در فرو بسته است و بر در قفلها
جنبش و آمد شد ما و اكتساب
هست مفتاحى بر اين قفل و حجاب
بى كليد اين در گشادن راه نيست
بى سبب ، نان سنت الله نيست .
رجوع شود به مآخذ احاديث مثنوى ، مضمون اين حديث كه : كليد خزانهء رزق ، كسب و كار است .
هامش
( 1 ) لاشتغالهم ( ظ )