تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
كو جرأتِ گفتن كه عطا و كرم او با دشمن و با دوست چرا هست و چرا نيست درويش كه در كشور فقر است شهنشاه پيش نظر خلق ، گدا هست و گدا نيست بى مهرى و لطف از قبل يار به عبرت از چيست ؟ ندانم كه روا هست و روا نيست
توحيد - حيرت حكيم
چل سال بيش با خرد و هوش زيستم آخر عيان نشد به حقيقت كه كيستم عاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى من در ميان آب و گلِ هست و نيستم من صدر بزم قدسم و مسندنشين انس ليكن تو چون به بزم نشينى بايستم زان است ( ظ ) خنده‌ام به كمالات ديگران كاندر كمال خويش چو ديدم گريستم صبر و ظفر نماند چو ديدم جمال دوست شد پنبه رشته اى كه به يك عمر ريستم صهبا از آن ميان و دهان كس نشان نيافت يا من هنوز محرم اسرار نيستم .
( آقا محمدرضا قمشه اى )