پس قلم بنوشت كه هر كار را
لايق آن هست تأثير و جزا
كژ روى ، جفّ القلم كژ آيدت
راستى آرى سعادت زايدت
چون بدزدى دست شد جفّ القلم
باده نوشى مست شد جفّ القلم
ظلم آرى ، مُدبرى جفّ القلم
عدل آرى ، بر خورى جفّ القلم
تو روا دارى روا باشد كه حق
همچو معزول آيد از حكم سبق
كه ز دست من برون رفته است كار
پيش من چندين ميا چندين مزار
بلكه آن معنى بود جفّ القلم
نيست يكسان نزد او عدل و ستم
فرق بنهادم ميان خير و شر
فرق بنهادم ز بد ، وز بد بتر
رجوع شود به تاريخ تمدن ويل دورانت ، جلد 11 ، صفحه . . . و جلد . . . ، صفحه . . .
ايضاً رجوع شود به كتاب اسلام از مجموعهء چه مىدانم ، صفحهء 55 كه در شماره . . . سال . . . « مكتب تشيع » صفحهء 130 ، ملحقات ، از طرف آقاى حجتى كرمانى انتقاد شده .
رجوع شود به كتاب مسألة فى سرّ القدر ابن سينا ، كتابخانهء مجلس ، مجموعهء خطى 599 ، كتاب هشتم از كتب سيد محمد صادق طباطبايى .
مثنوى ميرخانى ، صفحهء 397 ( جلد چهارم ) :