رودخانه تشبيه كرده و مىگويد : هيچ كس دوبار در يك رودخانه غسل نمىكند . در زمان شيخ مسئلهء مشخِص بودن زمان مطرح بوده و بهمنيار زمان را مشخص مىدانسته و شيخ بر او نقض كرده است .
ممكن است شيخ منكر مشخص بودن زمان به طور كلى بوده است و ممكن است منكر مشخص بودن زمان نسبت به نفس بوده باشد . بدن دائماً در تغيير و تبديل است ، تحليل مىرود و بدل مايتحلَّل مىرسد و در عين حال دو چيز باقى است : يكى قالب و اندام و ديگرى شخصيت يعنى « من » .
مولوى در ديوان شمس مىگويد :
چيست نشانى آنك هست جهانى دگر
نو شدن كهنه ها ، گشتن اين حالهاست
نو ز كجا مىرسد ، كهنه كجا مىرود
گر نه وراى نظر ، عالم بىمنتهاست
عالم چون آب جوى بسته نمايد وليك
مىرود و مىرسد ، كهنه و نو از چه خاست .
ايضاً مولوى مىگويد :
خلق را چون آب دان صاف و زلال
اندر او تابان صفات ذوالجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان
چون ستارهء چرخ بر آب روان
خوبرويان آينهء خوبى او
عشق ايشان عكس مطلوبى او
هم به اصل خود رود اين خط و خال
دائماً بر آب كى ماند خيال
قرنها بگذشت و اين قرن نوى است
ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
قرنها بر قرنها رفتاى همام
وين معانى برقرار و بر دوام