شعر خوب متنبّى
بدت قمراً و مالت خوط بان
و فاحت عنبراً و رنت غزالا
شعر ، انگيزه ها
تاريخ تصوف در اسلام صفحهء 494 ، نقل از شاعر عرب ابراهيم بن يحيى غزى :
قالوا هجرت الشعر قلت ضرورة
باب البواعث و الدواعى مغلق
حلت الديار فلا كريم يرتجى
منه النوال و لا مليح يعشق
شعر و شاعرى و روحيهء خيالى
روحيهء شاعرمسلكى اگر در قومى رشد كند به معناى اين است كه خيال و مظاهر خيالى و لذات خيالى حكومت مىكند و محور زندگى آنها واقع مىشود و عقل و مظاهر عقلى و لذات عقلى به كلى تحت الشعاع واقع مىشود . مثلًا قناعت به شعر و هجو و مضمون و متلك براى دشمن و خود را راضى كردن به اينكه فلان شعر يا فلان هجو و يا فلان متلك به فلان دشمن گفته شد ، يكى از مظاهر اين روحيه است . در مواقعى كه دشمنى با نقشه و تدبير و حسابگرى ضربتى مهلك بر آن قوم زده ، آنها به جاى آنكه در فكر جبران آن ضرر باشند و در فكر باشند كارى كنند كه تجديد نشود [ و ] در علل و آثار آن كار فكر كنند ، به جاى همهء آنها احساسات آنها غليان پيدا مىكند و شروع مىكنند به هجو و شعر و متلك ، و خيلى هم از موفقيت در اين راه لذت مىبرند و عقدهء دلشان خالى و روحشان راضى مىشود به اينكه توانستند چند متلك براى طرف بسازند .