كرامت نفس
بحث در اطراف اين مطلب بود كه در اسلام از طرفى نفس يا خود نفى مىشود و دعوت به مبارزه با اوست و مبارزه با نفس امرى اخلاقى است كه اخلاق يعنى تزكيه ، تخليه ، تجليه و تحليه . و از طرف ديگر پايه و اساس اخلاقيات ، احساس كرامت و عزت و نفاست و حريت نفس است يعنى همهء ارزشهاى اخلاقى از اين احساس عالى خودى سرچشمه مىگيرد . آنگاه شواهد زيادى ذكر شد . بعد اين سؤال مطرح شد كه آيا انسان داراى دو خود است ، و اگر داراى دو خود است اينها دو « من » مجزا هستند يا يكى اصيل و واقعى است و ديگرى پندارى ، يا يكى اصيل است و ديگرى طفيلى و يا آنچنان كه برخى متجددين گفتهاند يكى فردى و شخصى است ( من ) و ديگرى كلى و عام ( ما ) .
اكنون چند مطلب بايد توضيح داده شود . اولًا يك آزمايش را كه هركس كم و بيش كرده مطرح مىكنيم و آن اينكه چگونه است كه در جدال بين ارادهء اخلاقى و هواهاى نفسانى ( و به قول قدما بين عقل و نفس ) آنگاه كه اراده و عقل بر هوا و بر نفس پيروز مىشود ، انسان احساس پيروزى خودش را مىكند و برعكس هنگام پيروزى هوا و نفس ، احساس شكست مىكند ؟ آيا اين خود دليل اين نيست كه من واقعى هركس همان عقل و ارادهء اخلاقى است ، همان منبعى است كه ارادهء اخلاقى را آفريده نه آن منبعى كه هوا و ميل را آفريده است ؟
در حيوان هرگز چنين جدالى وجود ندارد . در انسان چنين جدالى وجود دارد . براى اين است كه من انسانى غير از من حيوانى است .
مطلب ديگر اين است كه همچنان كه در ورقه هاى روح ، خود واقعى و خود خيالى گفتهايم اگزيستانسياليسته به خود واقعى قائل نيستند ، خود انسان را خود نداشتن و ماهيت نداشتن مىدانند يعنى خود داشتن مساوى است با محبوس بودن در يك قيد و يك ماهيت ،