كلام و لم يكونوا صيارفة دراهم .
رجوع شود به دفتر نمرهء 97 يادداشتهاى مربوط به زبان و ورقه هاى خطابه و منبر .
راجع به اينكه هر سخن تنزل روح گوينده است و از كوزه برون همان تراود از احساسات كه در اوست و شعر هر شاعرى حاكى از صنف و طبقه و جنسيت اوست ، بحثها شده كه اشعار سلاطين از همان روح جباريت آنها و اشعار سياستمداران از سياست آنها و اشعار زنها از روحيهء زنانگى آنها حكايت مىكند ، مثل شعر معروف ناصرالدين شاه :
خم مىگر شكند شيخ ، به ما عرضه كنيد
طالب خون سياووش بود كيخسرو
يا رباعى سلطان محمود : . . . گوى سيمين گرفتن اندر است يا شعر وثوق الدوله : . . . آن تنگ حوصله رسواى گلستانم كرد يا شعر مرحوم آقا ميرزا محمدتقى شيرازى :
آن كيست كه با سرو كند دعوى بالا
جز دلبر ما سلَّمه الله تعالى
فرق سعادت و لذت
عطف نمط هشتم اشارات و جزوهء سال 2 كلاسهاى مضاعف در سالهاى 40 - 41 :
فرق است بين لذت و سعادت . لذت متعلق به عضو و به حال است ولى سعادت مربوط است به جمع و مجموع حال و استقبال ، همچنان كه در دفتر 89 و هم در سخنرانى فيش شده تحت عنوان « سعادت يا لذت » كه عنوان ديگرش « فرق بين مطبوع و مصلحت است » گفته ايم