يرى الناس دهناً فى قوارير صافيا
و لم يدر ما يجرى على رأس سمسم
كسى كو بر نظامى مىبرد رشك
نفس بىآه بيند ديده بىاشك
بيا گو شب ببين كان كندنم را
نه كان كندن ، ببين جان كندنم را
به هر در كز دهان خواهم برآورد
زنم پهلو به پهلو چند ناورد
به صد گرمى بسوزانم دماغى
به دست آرم به شبها شبچراغى
ز هر كشور كه برخيزد چراغى
دهندش روغنى از هر اياغى
ور اينجا عنبرين شمسى دهد نور
ز باد سروش افشانند كافور
به شكَّر زهر مىبايد خريدن
پس هر نكته دشنامى شنيدن
من از دامن چو دريا ريخته در
گريبانم ز سنگ طعنه ها پر ( 1 )
سخن گوهر شد و گوينده غواص
به سختى در كف آيد گوهر خاص ( 2 )
ولى على عليه السلام مىفرمايد :
الا ان اللسان بضعة من الانسان ، فلايسعده القول اذا امتنع و
هامش
( 1 ) كليات نظامى صفحهء 222
( 2 ) كليات نظامى صفحهء 72