تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
يرى الناس دهناً فى قوارير صافيا و لم يدر ما يجرى على رأس سمسم كسى كو بر نظامى مىبرد رشك نفس بىآه بيند ديده بىاشك بيا گو شب ببين كان كندنم را نه كان كندن ، ببين جان كندنم را به هر در كز دهان خواهم برآورد زنم پهلو به پهلو چند ناورد به صد گرمى بسوزانم دماغى به دست آرم به شبها شبچراغى ز هر كشور كه برخيزد چراغى دهندش روغنى از هر اياغى ور اينجا عنبرين شمسى دهد نور ز باد سروش افشانند كافور به شكَّر زهر مىبايد خريدن پس هر نكته دشنامى شنيدن من از دامن چو دريا ريخته در گريبانم ز سنگ طعنه ها پر ( 1 ) سخن گوهر شد و گوينده غواص به سختى در كف آيد گوهر خاص ( 2 )
ولى على عليه السلام مىفرمايد : الا ان اللسان بضعة من الانسان ، فلايسعده القول اذا امتنع و
هامش
( 1 ) كليات نظامى صفحهء 222 ( 2 ) كليات نظامى صفحهء 72