روح ، بدن برزخى ، كلام شيخ
در المباحثات جناب عبدالرحمن بدوى ، ضمن ارسطو عندالعرب ، صفحه 198 ، بند 355 ، از شيخ در اين باره سؤالى مىشود و اظهار عجز مىكند .
حقيقت آدمى روح اوست نه تن او
مثنوى ( ميرخانى ، صفحه 112 ، سطر 18 ) :
در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
روح ، تجرد - نظر ارسطو
از مقدمه احمد فؤاد الاهوانى بر علمالنفس ابن رشد و همچنين از مقدمه مختصرش بر علم النفس اسحاق بن حنين كه ضمن علمالنفس ابن رشد چاپ شده ، بر مىآيد كه معلوم نيست ارسطو شخصاً قائل به تجرد روح بوده است يا نه . عقيده به تجرد روح مربوط به بعضى از شارحان اسكندرانى ارسطو مثل تامسطيوس [ است ] نه همه .
اسكندر افريدوسى چنين نظرى نداشته است . در كتاب درباره ارسطو كه ظاهراً عين ترجمه كتاب النفس ارسطوست ( ترجمه على مراد داودى ، چاپ 1348 تهران ، صفحه 212 ) مىگويد :
اينك در آن جزء از نفس نظر كنيم كه نفس به وسيله آن مىشناسد و مىفهمد ، اعم از آنكه اين جزء مفارق باشد يا اينكه مفارقت آن نه از لحاظ امتداد مكانى بلكه تنها از لحاظ منطقى باشد . در اينجا ارسطو تجرد را به صورت احتمال طرح مىكند .