فلك به ساغر من ريخت زهر محنت و رنج
جهان به گردنم آويخت طوق خواريها
نيازمند چو ديدند آن گروه مرا
گذاشتند و گذشتند چون فراريها
سر از تكبر و نخوت بر آسمان ساييد
همان كه بودش دعوى خاكساريها
به سر رسيد مرا عمر در كشاكش دهر
به لب رسيد مرا جان ز بردباريها
ز پا فتادم و در بحر فتنه افتادم
اسير پنجه امواج نابكاريها
به يادم آمد پند پدر كه گفت مدار
به جز خداى ز مردم اميدواريها
به جان خويش پذيرفتم اين سخن لكن
پس از تحمل بسيار ناگواريها
تو اى نهال برومند ، بپذير آن را
عزيزدار و گرامى چو يادگاريها
كه روزگار به ناچار بر تو آموزد
به گونه گون غم و اندوه و دلفكاريها
شرايط و آداب دوستيها
تذكرة المتقين مرحوم آقا شيخ محمد بهارى ، صفحه 28 . . . شرايط : عقل ، حسن خلق ، تقوا ، اهل بدعت نبودن ، حريص بر دنيا نبودن ( ولو دنياى حلال ) هارون ( 1 ) گفت : رفيق سه نحو است : بعضى در حكم غذايند و هميشه مورد احتياج و بعضى مانند دوا و گاهى مورد احتياج و بعضى مانند مرضند كه هيچ وقت مورد احتياج نيست اما گاهى انسان به آنها
هامش
( 1 ) . [ در كتاب تذكرة المتقين كلام مذكور از قول مأمون نقل شده . ]