دوستيها
خاكى و تو را مشك ختن دانستم !
خارى و تو را سرو و سمن دانستم !
دردا كه من آنم كه تو مىدانستى
افسوس ، تو آن نه اى كه من دانستم
( عمادى شهريارى ، به نقل مجله راديو ، شماره 7 )
دوستيها و بىوفايىها - نبايد جز خدا به احدى اعتماد كرد
مجله وحيد ، دىماه 1344 - على باقرزاده ( بقا ) تحت عنوان « پند پدر » :
به خاطر است مرا نكته اى ز پند پدر
كه گفت خواهى اگر وارهى ز خواريها
عنان زندگيت را به دست خلق مده
كه بر تو مىفكند جز تو پاسداريها
هميشه در غم و اندوه ، يار مردم باش
ولى مدار ز مردم اميد ياريها
اگر كه تكيه بر ابناء روزگار كنى
به روز حادثه بينى سياهكاريها
ز دوستان دغل مىگريز و صحبتشان
كز اين گروه نيايد بزرگواريها
من آزمودم اين را و تجربت دارم
كه اعتماد نشايد به دوستداريها
تو را ز جان و تن خويش دوستتر دارند
به صبح شادى ، نى شام سوگواريها
پدر برفت و ز خاطر برفت پند پدر
كه دل جوان بُد و سرگرم كامكاريها
ز بعد چندى گيتى نمود روى دگر
مدار چرخ به من كرد كجمداريها
هامش
( 1 ) . [ اين مقاله شرح مختصر يك روز زندگى پلگتى ، صاحب شركت نفتى « گتى و شركا » و سهامدار دويست شركت ديگر است كه جهت پرهيز از اطاله كلام از نقل آن در اينجا خوددارى مىكنيم . ]