تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
به كوى عشق منه بىدليل راه قدم كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى ترك گدايى مكن كه گنج بيابى از نظر رهروى كه در گذر آيد
رجوع شود به ورقه « عرفان - مربى و مرشد » .

حافظ و صوفى

در كتاب حافظشناسى بامداد ، صفحه 52 ، مدعى است كه حافظ صوفى نيست ، ملامتى است و ملامتى صوفى نيست . مىگويد : اين طايفه خود را صوفى نمىدانند كه صوفيگرى خود نام و عنوانى است و قوم از اين قبيل پيرايه ها گريزان مىباشند ، و صوفى را شعارها و مراسمى است كه در اين طريق نيست ( به علت اخفاء خود و رعايت كمال اخلاص ) . حافظ پس از اتصال به اين طايفه به جاى كلمه صوفى ، عارف همه جا آورده و دم از تصوف نمىزند بلكه طعن و تعريض به صوفى دارد ( ولى ظاهراً در همه ديوان حافظ طعن به عنوان عارف ندارد ) . خرقه صوفى را به خرابات برده و براى تطهيرش به پاى خم انداخته و دفتر زرق ايشان را به بازار خرافات كه اين كالا در آنجا مشترى دارد عرضه كرده است .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 34 | مرتضى مطهرى