تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
حافظ و اخفاء : اخفاء :
گرت هواست كه با خضر همنشين باشى نهان ز چشم خلايق چو آب حيوان باش گفت آن يار كزو گشت سردار بلند جرمش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات بخواست جام مىو گفت راز پوشيدن مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند ندا زدند كه حافظ خموش باش و خموش

حافظ و صوفى و ترك آداب تصوف

تو خرقه را ز براى ريا همى پوشى كه تا به زرق برى بندگان حق از راه حاجت به كلاه تركى داشتنت نيست درويش صفت باش و كلاه تترىدار ( 1 ) رطل گرانم ده اى مريد خرابات شادى شيخى كه خانقاه ندارد
هامش
( 1 ) [ اين بيت از گلستان سعدى است . در موارد اندك ديگرى نيز اشعار شاعران ديگرى ذكر شده است ، مانند اين دو بيت : « مرا چو خلعت . . . » و « تو خرقه را . . . » كه در همين صفحه آمده و در هيچيك از نسخه هاى ديوان حافظ يافت نشد . ]
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 36 | مرتضى مطهرى