حافظ - دم عرفانى - وقت
صفحات 6 و 27 و 45 و 52 و 55 و 62 و 70 و 78 و 86 و 111 و 118 و 168 و 235 و 239 و 241 و 250 و 258 و 259 و 270 ( مكرر ) و 281 و 303 ( مكرر ) و 319 و 324 و 340 و 342 و 344 و 379
شك و تحير حافظ
برخى مانند محمد على بامداد در حافظشناسى معتقدند كه حافظ در ابتدا در شك بوده و بعد به يقين رسيده است ، شك او از [ سنخ ] شك ابراهيمى و شك دكارتى است . برخى ديگر معتقدند كه شك حافظ آخر ( 1 ) منزل اوست و منزل يأس و بدبينى او و براى فرار از اينهمه شكوك آزار ده به مىبه عنوان يك مخدّر پناه مىبرده است .
ولى حقيقت اين است كه شك حافظ همان حيرت است ، آن هم حيرت عرفانى كه با شكوك مردم عادى متفاوت است .
دليل بامداد بر شك ابتدايى حافظ اشعارى است ، از آن جمله :
نشوى واقف يك نكته ز اسرار وجود
تا نه سرگشته شوى دايرهء امكان را
دل چو پرگار به هر سو دورانى مىكرد
و اندر آن دايره سرگشته و پا بر جا بود
زانجا كه فيض جام سعادت فروغ توست
بيرون شدى نماى ز ظلمات حيرتم
رجوع شود به ورقه هاى « عرفان حافظ » .
ص 93 قزوينى :
هامش
( 1 ) [ آخرين ]