مختلف آفريده شدهاند . در حديث است : * ( لو علم الناس كيف خلقوا لم يلم احد احداً . ) * مبادى و رشته هاى سرشت مردم و همچنين مبادى تربيت مردم مختلف است . درست است كه روح و قلب بيش از جسم و تن قابل قالب گيرى و تغيير است ولى اينطور نيست كه روحيه مثل قطعه هاى گِل باشد كه به آسانى بتوان آنها را در قالبى مثل قالب خشت يا قالب فلزات ذوب شده ريخت و هرطور كه خواست از آن صورتى و شكلى پديد آورد ، حتى دراختيار خود شخص هم نيست .
مگر ممكن است خود شخص با تصميم و اراده ، هر شكلى را كه ميل دارد به روح خود بدهد ؟ ! البته نه .
مردم در عين اينكه بايد در يك صراط مستقيم و يك شاهراه حركت كنند ، هر كدام راهى از وجود خودشان مخصوص به خودشان دارند و به قول آقاى طباطبايى در تفسير سورهء حمد : صراط يكى است اما سبيل ، مختلف و متفاوت است .
شرط هادى و راهبر ، سعهء صدر و قدرت تحمل است كه در عين اينكه همهء مردم را مىخواهد به يك شاهراه هدايت كند توجه داشته باشد كه « * ( الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق ) * » ، توجه داشته باشد كه سبيل متفاوت است . همچو شخصى بهتر مىتواند مردم را هدايت كند ، بر خلاف اشخاص تنگ نظر و ضيق المشرب كه حتى در جزئيات زندگى مردم نيز مىخواهند دخالت كنند و تضييق به عمل آورند .
از همين جا مىتوان فهميد كه خوبى يك آئين به اين نيست كه حتى در جزئيات بخواهد بر مردم تضييق كند و همه را در راه فرعى واحد ببرد . خوبى به اين است كه راههاى فرعى و تعدد آنها را به رسميت بشناسد ، يعنى در حقيقت اختلافات لايتناهى فردى و اختلافات و تفاوتهاى اقليمى و منطقه اى قومى و حتى اختلافات زمانى و عهدى را به رسميت بشناسد ، در عين اينكه همهء بشر را به يك شاهراه هدايت مىكند .
اگر پدر و مادر نسبت به فرزندان و رئيس يك اداره نسبت به زيردستان و معلم نسبت به شاگردان و رئيس يك كشور نسبت به
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٣