محبت به خلق ، خدمت [ و ] امثال اينها در دين تحقير مىشود و در قلمرو دنيا . و بعضى كه تا اندازه اى تخفيف مىدهند ، مىگويند درست است كه احياناً دين به اينها امر مىكند ولى ارزش مقدّمى صرف براى اين امور قائل است نه ارزش ذاتى . جواب اين است كه اينها همه جزء هدفهاى ثانوى دين است يعنى هم هدف است و هم مقدمهء هدف ، عليهذا دو ارزشه است . بعضى ديگر در نقطهء مقابل نظر داده و به دين جنبهء دنيايى صرف دادهاند ، گفتهاند هدف اصلى دين سعادت و رفاه دنيايى انسانها و رهايى آنها از بدبختى است ( 1 ) ، عبادت و معرفت خدا وسيله و مقدمه اى است براى اين امور زيرا خداوند احتياجى به معرفت و عبادت بندگان ندارد . گاهى تا آنجا پيش مىروند كه انبيا را مصلحان و خيرخواهانى مىدانند كه موضوع خدا و آخرت را وسيله قرار دادند براى رهايى و نجات انسانها از رذايل اخلاقى و مظالم اجتماعى .
پس در اينجا چندگونه ديد است :
الف . ديد افرادى كه نگاهشان را محدود كردهاند به تعليمات زهدگرايانهء اديان و اديان را ضد زندگى ، ترمز پيشرفت و تكامل خواندهاند و مدعى شدهاند حق و عدالت در قلمرو دنيا قرار گرفته و تحقير شده است .
ب . ديد گروهى كه اصلاحات زندگى را ، مبانى عالى اخلاقى و انسانى را در اديان ديدهاند و پيغمبران را عامل اصلاح و پيشرفت دانستهاند ولى گفتهاند ارزشهاى انسانى در مكتب انبيا اصالت ندارد ، صرفاً مقدمه است زيرا جزء دنياست .
ج . ديد گروهى كه براى ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى دين
هامش
( 1 ) به تعبيرى كه در كتاب مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى آوردهايم توحيد نظرى و توحيد عملى اخلاقى همه مقدمهء توحيد عملى اجتماعى يعنى ساختن جامعهء بىطبقه است .