ص 50 :
« جهانى كه در معرض ادراك و تجسم ماست جهانى است كه در معرض مشاهدهء ماست ، ولى دنياى فيزيك دنيايى انتزاعى و نامرئى است . » ص 55 :
« آيا خورشيد وجود دارد ؟ بسيارى از مردم خواهند گفت ما وجود خورشيد را درمىيابيم و هستى خورشيد با هستى ناپلئون ( قبلًا در صفحهء پيش راجع به اينكه هستيهاى تاريخى قابل تجربه نيستند بحث شده است ) همانند نيست . اما اگر چنين بينديشند به خطا رفتهاند . فاصلهء ما از خورشيد مكانى و از ناپلئون فاصلهء زمانى است ، ما خورشيد را نيز مانند ناپلئون از آثارش مىشناسيم . . . مفهوم خورشيد استنباطى است از مجموع آنچه كه مىبينيم و نه درواقع شئ نورانيى كه مستقيماً در معرض آگاهى ما باشد . اين هم از خصوصيات پيشرفت علم است كه به تدريج حوزهء عمل مفروضات تنگتر و ميدان ادراك و استنباط فراختر مىگردد . » ( ر . ك : ص 58 و 59 و 60 كه خيلى از نظر مفهوم شناخت و اطلاع غيرمستقيم جالب است ) .
ص 55 :
« به نظر يك شخص سادهء عامى ماده چيزى صلب است ، اما فيزيكدان چنين مىانديشد كه ماده موجى است از احتمال كه در پوچى ( ) نوسان مىكند . به طور ساده ، حضور ماده در يك مكان همانند حضور شبحى در آنجاست . »
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٣