مخالفت نمىكند ، هيچ كس از او ناراحت نيست و هيچ كس هم مزاحم او نيست ، چنان كه عرفى مىگويد :
چنان با نيك و بد خو كن كه بعد از مردنت عرفى
مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
يك همچو كسى از لحاظ منطق صومعه نشينى و جدا بودن از اجتماع ممكن است آدم خوبى شناخته شود اما از لحاظ منطق اسلامى كه انسان بايد با اجتماع خود كار داشته باشد و مسؤول اجتماع است [ و ] قهراً ميان او و منافع ديگران تصادم و اصطكاك پيدا مىشود ، آدم خوبى نيست . آدم خوب آن است كه با بدان در حال جنگ و مبارزه باشد و در اجتماع ايده و هدف داشته باشد و در مقام تحقق بخشيدن به هدف خود باشد ، قهراً اصطكاك و تصادم پيدا مىشود .
د . اين كه هم جاذبه داشته باشد و هم دافعه . همچو شخصى قهراً باشخصيت هست ، مهمل نيست . اما اين هم دو جور است : يا جاذب اخيار است و دافع اشرار ( * ( اشدّاء على الكفار رحماء بينهم ) * ) و يا به عكس .
بعضى ، افراد ديگر را بر محور منافع و مطامع جمع آورى مىكنند و بعضى ، افراد ديگر را بر مبناى يك عقيده و فكر مقدس جمع آورى مىكنند .
خاصيت كسانى كه بر مبناى منافع و مطامع جمع شدهاند اين است كه دوام ندارد ، زيرا علت زود از ميان مىرود . همين كه علت رفت ، معلول هم از ميان مىرود . * ( الأخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الَّا المتقين . اذ تبرّأ الذين اتبعوا من الذين اتبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب ) * . ولى دوستيهاى معنوى تا ابد باقى است .
ديگر اينكه دوستيهاى معنوى با رفتن محور و مركز از بين نمىرود ، بلكه ممكن است در امتداد زمان قويتر بشود بر خلاف دوستيهاى مادى كه زود از بين مىرود .
على عليه السلام مىفرمود : * ( غداً ترون ايامى و يكشف لكم عن سرائرى و