يكى يكى تفسير كند . امامها فرصت آن را نداشتهاند . » خود مؤلف فرصت داشته كه در ظرف سه چهار سال همهء قرآن را تفسير كند ، امامها در طول 250 سال فرصت نداشتهاند ! بعد مىگويد :
« انديشهء مفسر بايد به سان انديشهء امام باشد و بر مبناى آموزشها و اعمال او شكل گرفته باشد ، يعنى تفسيرگو كسى باشد كه در شرايط حساس و درگيريهاى سخت و تضادهايى كه امامان ما با آنها روبرو بودند قرار بگيرد و از آگاهى و شناخت مخصوص امام برخوردار باشد تا از عهدهء حل اين گونه تضادها برآيد . » 6 . ص 10 : آيا از چه ديدگاهى مىشود قرآن را تفسير كرد ؟
پاسخ مىدهد : از ديد خدايى ، يعنى بتواند ارادهء خداوند را تشخيص داده و بشناسد .
ارادهء خداوند چگونه است و طرز تفكر او بر چه محورى مىگردد ؟
پاسخ : ارادهء خداوند انقلابى است و طرز تفكر خداوند بر اين اساس استوار است كه توده هاى ضعيف . . .
اين گونه تفاسير ، يعنى خالى كردن مفاهيم دينى از معنويت و همه را تفسير مادى كردن ، به معنى خالى كردن زيرپاى دين و مذهب است ، همان سياستى كه ماركس پيشنهاد كرد كه براى مبارزه با دين بايد مفاهيم دينى را تفسير مادى كرد و الحق بهترين راه همين است و حديث پيغمبر را به ياد مىآورد كه مردمى درحالى كه رويشان به اسلام است عقب عقب مىروند ، خود مىپندارند به سوى دين
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٢