بر خود . » .
ايضاً :
« ترس از تنهايى و سكوت ( 1 ) و توسل به پول ، غربى را از شنيدن نداى باطن خود عاجز ساخته و انگيزه فعاليت مداوم او همينهاست . محرك او در فتح جهان ، ناتوانى او در حكومت بر خويشتن است . به همين علت ، غربى پديد آورندهء آشوب و فساد در سراسر دنياست . » .
ايضاً :
« بايد انتظار كشيد تا تمدن غرب به تنهايى ، خود در قبال خويش حكم محكوميت خود را صادر كند . » .
ايضاً :
« وقتى انسان روح خود را از دست بدهد فتح دنيا به چه درد او مىخورد . . . كسانى كه ( انجيل ) به آنان تعليم داده كه در جهان مبشر حقيقت و محبت و صلح باشند خودشان در جستجوى طلا و برده به هر طرف دوانند ، به جاى اينكه مطابق تعاليم ( انجيل ) در مملكت خداوند در جستجوى بخشش و عدالت باشند براى تبرئهء سيّئات خود از حربهء مذهب استفاده مىكنند و به جاى نشر كلام الهى بر سر ملتها بمب مىريزند . » .
در غرب رنسانس علمى به وجود آمد ، نهضت علمى برپا شد ، از
هامش
( 1 ) . اين كلمه اين بيت ( مثنوى ) را به ياد مىآورد كه در ورقه هاى « انسان و قرآن » نقل كرديم :يك زمان تنها بمانى تو ز خلق
در غم و انديشه مانى تا به حلقرجوع شود به ورقه هاى « روح ، خود واقعى و خود خيالى » .