( شناسايى نفس ظ ) .
ب . هركس خود را شناخت خدا و ديگران را شناخته است ، هركس خود را نشناخت هيچ چيز را نشناخته است .
ج . در دنيا فقط يك نيرو و يك آزادى و يك عدالت وجود دارد و آن نيروى حكومت بر خويشتن است .
هركس بر خود مسلط شود بر دنيا مسلط شده است . در دنيا فقط يك نيكى وجود دارد و آن دوست داشتن ديگران مانند دوست داشتن خويش است . به عبارت ديگر ، ديگران را بايد مانند خود انگاريم ، باقى مسائل تصور ، وهم و عدم است . » .
ايضاً :
تمدن جديد بايد كيفر اعمال خود را ببيند :
« تمدن جديد كه نصوص قديم را لغو كرده است ناگزير است بدبختيهاى ناگهانى خود را با مقياس خود اندازه گيرى كند .
غربى براى آن مستحق دريافت لقب خدايى زمين است كه همه امكانات و موهبتهاى زمينى را مالك است . او به كارهاى بزرگى قادر است كه ملل ديگر آن را در قدرت خدا مىدانند . لكن غربى از يك چيز عاجز است و آن تأمل در باطن خويش است و تنها اين موضوع براى اثبات پوچى درخشندگى كاذب تمدن جديد كافى است . » .
ايضاً :
پوچى درخشندگى كاذب تمدن غرب :
« تمدن غربى اگر غربيان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسى نموده است به خاطر اين است كه غربى به جاى خويشتن جويى در پى نسيان و هدرساختن خويشتن است .
فرارغربى از خود ( سخن بسيار عالى گاندى ) :
اغلب كارهاى بزرگ و قهرمانى و حتى اعمال نيك غربى فراموشى و بيهودگى است . قوه عملى او بر اكتشاف و اختراع و تهيه وسايل جنگى ناشى از فرار غربى از خويشتن است ، نه قدرت و تسلط استثنايى وى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠١