مولوى مىگويد :
پيل بايد تا چو خُسبد اوستان
خواب بيند خطهء هندوستان
خر نبيند هيچ هندستان به خواب
كو ز هندستان نكرده است اغتراب
در ( عدل الهى ) گفتهايم كه همانطور كه رؤيا نمود ملكات و حالاتى است كه در بيدارى پيدا شده است آرزوى خلود نيز نمود واقعيت نيستى ناپذير و جدا شده از اصل خود است و به تعبير قرآن روح الهى است كه جدا شده است .
بوعلى مىگويد : هبطت اليك من المحل الارفع - ورقاء ذات تعزّز و تمنّع ( رجوع شود به ورقه هاى « انسان كامل - درد داشتن » و ورقه هاى « درد داشتن » ، داستان بسيار عالى مولوى راجع به عابدى كه الله مىگفت و شيطان بر او ظاهر شد و وسوسه كرد و گفت : اينهمه الله ، كو يك لبيك ؟ و آمدن خضر به خواب او و رساندن پيام حق به او كه :
نى كه آن الله تو لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست
حيله ها و چاره جوييهاى تو
جذب ما بود و گشاد آن پاى تو
درد آمد بهتر از ملك جهان
تا بخوانى تو خدا را در نهان
زان كه درد و رنج و بار اندهان
شد نصيب دوستانش در جهان
خواندن بىدرد از افسردگى است
خواندن با درد از دلبردگى است
آن كشيدن زير لب آواز را
ياد كردن مبدأ و آغاز را
سنايى :
راه از اين و آن نبايد جست
درد ، خود رهنماى مقصد توست