انسان و غربت او در اين جهان - درد عرفانى
مسأله اضطراب و دلهره و دلواپسى دائمى انسان در اين جهان و نوعى احساس بيگانگى در او با طبيعت ، مسأله اى روانى ، عرفانى ، دينى ، فلسفى است . در اگزيستانسياليسم جديد نيز زياد بر روى آن تكيه شده است . از نظر غرب يك فكر نو است و از نظر شرق يك فكر كهنه .
در عرفان اسلامى زياد بر آن تكيه شده است . مولوى در ديباچه ( مثنوى ) از زبان نى درد فراق را شرح مىدهد كه :
كز نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
حافظ مىگويد :
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده ها داده است