نظريه فرويد ، هم از جنبه آزادى و اختيار و هم از جنبه اينكه محرك انسان در كارهاى بزرگ مخصوصاً عامل جنسى است ، يعنى غرايز عالى انسان مورد انكار واقع شد . و نظريه ماركس نيز از جهت انكار غرايز عالى انسانيت و از نظر اينكه محرك تاريخ بنياد اقتصادى جامعه و تكامل ابزار توليد شناخته شد
اصالت انسان يا اومانيسم - سقوط انسان در غرب
1 . آيا لازمه اصالت انسان و احترام به انسان صلح كلى است ؟
ورقه هاى « مكتب انسانيت » .
2 . آيا ممكن است به خدا و دين پشت كرد و به انسانيت به عنوان امرى اصيل رو آورد آنچنانكه اگوست كنت در قرن نوزدهم و سارتر در قرن ما كرده است يا نه ؟ به عبارت ديگر آيا ممكن است منهاى خدا به شرافت و صفا و حيثيت ذاتى بشر و به خدمت و خير ايمان آورد ؟ .
3 . علل سقوط انسانيت در عصر جديد : .
الف . اكتشاف عدم مركزيت زمين . پس انسان غايت و مقصد كاينات نيست .
ب . اثبات ميمون زادگى انسان و نه فرشته نژادى . پس انسان عيسى بافته و مريم رشته نيست و از جاى ديگر نيامده است .
ج . آلودگى و لكه دارشدن تاريخش و خراب شدن پرونده اش و پوچ بودن ادعاهاى قدس مآبى اخلاقى و احسان و خدمت و دانش دوستى و حق پرستى و اينكه همه از شكم يا پايينتر از شكم آب مىخورد ( ماترياليسم تاريخى ) .
د . نفى اصالت و استقلال و آزادى با رجوع به جبرگرايى مادى و تاريخى كه با قضا و قدر الهى از زمين تا آسمان متفاوت است .
ه . نفى روح و اينكه تاروپود انسان نيز مانند هر موجود ديگر اجزاء و ذرات مادى است و بس ، كه آخرين ضربه را بر پيكر ادعاى نيمه خدايى انسان وارد آورد ( ماترياليسم فلسفى ) .