خداوند ، آمرزگار و رحيم است .
قرائت :
حسن « بالنجم » بضم نون قرائت كرده و جمع « نجم » است . مثل « سَقف و سُقف » .
لغت :
مخر : شكافتن آب از چپ و راست . « ماخره » شكافندهء آب . « مواخر » جمع . مخر نيز به معناى صداى وزش باد و به معناى شكافتن و دريدن شكم زمين است براى زراعت .
ميد : لرزيدن و به چپ و راست متمايل شدن .
علامت : نشان ، اعم از خط ، لفظ ، اشاره يا شكل . نشان گاهى وضعى و گاهى برهانى و استدلالى است .
اعراب :
أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ
: محلا منصوب و مفعول له است . يعنى « كراهة ان تميد بكم »
أَنْهاراً وَ سُبُلًا
: به تقدير « و جعل لكم انهاراً و سبلا » و مفعول به است . تقدير اين فعل بخاطر اين است كه عطف بر مفعول « القى » جايز نيست . مثل « علفتها تبناً و ماء بارداً » يعنى به حيوان كاه خورانيدم و آب سرد نوشاندم ( به تقدير : و اسقيتها ماء بارداً ) .
شاعر گويد :
تسمع فى اجوافهن صرداً * و فى اليدين جسأة و بدداً
يعنى : صدايى كه از آنها مىشنوى از همبستگى و اتحاد خبر مىدهد ، ولى در دست آنها علامت جدايى و تفرقه مىنگرى ( يعنى و ترى فى اليدين ) .
علامات : عطف بر « انهاراً » . برخى گويند : تقدير آن « و خلق لكم علامات » است .
مقصود :
اكنون خداوند به بيان ديگر نعمتهاى خود پرداخته ، مىفرمايد :
وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا
: خداوند دريا را براى شما رام كرد و به شما امكان داد تا بدرون آن راه پيدا كنيد و چيزهاى سودمندى كه در آن است ، استخراج و انواع ماهىها را صيد كنيد و از گوشت تازهء آن بخوريد . كلمهء