وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
: لكن خداوند بهربندهاى كه بخواهد منت مىگذارد و او را به پيامبرى مبعوث مىكند و همراه معجزات ، براى ارشاد مردم او را مأمور مىسازد . اكنون خداوند بر ما نيز منتگذارده و ما را برسالت آسمانى برگزيده است .
وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
: و ما را نرسد كه براى اثبات مدعاى خود دليل و معجزهاى براى شما آوريم جز به امر خدا .
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
: مردمى كه خدا را تصديق و پيامبرانش را مىپذيرند ، بايد به خدا توكل كنند .
وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ
: هر گاه ما به خدا توكل نكنيم و امور خود را به او واگذار نكنيم چه خواهيم داشت ؟ ! بنا بر اين « ما » براى استفهام است . برخى گويند :
يعنى هر گاه به خدا توكل و اعتماد نكنيم ، عذرى نخواهيم داشت . بنا بر اين « ما » براى نفى است . اگر چه بازگشت استفهام نيز به نفى است .
وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا
: با اينكه خداوند راه توكل را به ما نشان داده است . برخى گويند : يعنى ما را به راه ايمان هدايت و بر معرفت خود راهنمايى كرده و براى عبادت ، توفيق بخشيده و از آلايش شرك ، پاك ساخته و ضامن شده است كه ما را از پاداش فراوان خود برخوردار سازد . بنا بر اين مقصود اين است كه : هر گاه ما اهل هدايت باشيم ، سزاوار نيست كه به خدا توكل نكنيم .
هامش
( گفته ما اينك بشر ايشان بشر * ما و ايشان بستهء خوابيم و خوراين ندانستند ايشان از عمى * هست فرقى در ميان بى منتهىهر دو گون زنبور خورند از محل * ليك زان شد نيش و زان ديگر عسلهر دو گون آهو گيا خوردند و آب * زين يكى سرگين شد و زآن مشك نابهر دو نى خوردند از يك آب خور * اين يكى خالى و آن پر از شكرصد هزاران اين چنين اشباه بين * فرقشان هفتاد ساله راه بيناين خورد گردد پليدى زآن جدا * آن خورد گردد همه نور خدااين خود زايد همه بخل و حسد * و آن خورد زايد همه نور احد