لفظ مطلب زيادى را فهمانده و شامل معناى بسيارى است .
« قالَ كَبِيرُهُمْ »
بزرگشان از نظر سنّ « روبين » كه در ضمن خاله زادهء يوسف هم بود گفت . . . و او همان كسى است كه جلوى برادران را از قتل يوسف گرفت و اين قول قتادة و سدى و ضحاك و كعب است ، و مجاهد گفته : بزرگشان شمعون بود كه از نظر عقل و علم از آنها بزرگتر بود نه از نظر سن ، ولى بخاطر همان علم و عقل رئيس آنان محسوب ميشد ، و وهب و كلبى گفتهاند : بزرگشان يهوذا بود كه عاقلترين آنها بود .
و محمد بن اسحاق و همچنين على بن ابراهيم بن هاشم در تفسير خود : لاوى را بزرگشان دانستهاند ، و بهر صورت او گفت :
« أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ »
آيا نميدانيد كه پدرتان از شما وثيقهاى از جانب خدا گرفته است ، و منظورش همان وثيقهاى است كه يعقوب در وقت فرستادن ابن يامين از آنها گرفت و در آن وقت متذكرشان كرد .
« وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ »
و پيش از اين نيز دربارهء يوسف كوتاهى و تقصير كرديد و با پدرتان عهد كرديد كه او را سالم بنزد وى بازگردانيد ولى پيمان شكنى كرديد .
« فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ »
من از اين سرزمين يعنى سر زمين مصر جدا نمىشوم و بيرون نميآيم .
« حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي »
تا پدرم به من اجازه دهد كه بمانم يا باز گردم .
« أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي »
يا خدا دربارهء من حكم كند كه برادرم را در اينجا بگذارم و بيايم . و بعضى گفتهاند : يعنى مرگم فرا رسد ، و ابو مسلم گفته : يعنى عذرى براى من فراهم سازد كه بتوانم آن عذر را نزد پدر آورم .
و جبائى گفته : يعنى خدا وسيلهاى سازد كه بتوانم بوسيلهء شمشير و جنگ از بازداشت برادرم جلوگيرى كنم .
« وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ »
و او بهترين حاكمان است كه جز به حق حكم نكند . و گويند : وى بدانها گفت : من اينجا ميمانم و شما اين آذوقه را بار كنيد و ببريد و جريان را بدانها گزارش دهيد .