نيرومنديم باز هم گرگ او را بخورد در چنين صورتى ما زيانكار خواهيم بود ( 14 ) و چون او را بردند و متفق شدند كه او را در ته چاه بياندازند ما به دو وحى كرديم كه ( غمگين مباش كه روزى ) تو آنها را به كار بدشان آگاه سازى و آنها ندانند ( كه تو يوسف هستى ) ( 15 ) و شبانه با چشم گريان بنزد پدر آمدند ( 16 ) و گفتند : اى پدر ما براى مسابقه ( در دويدن ) رفتيم و يوسف را پيش اثاث خود گذارديم و گرگ او را خورد ولى تو سخن ما را باور نخواهى كرد اگر چه راستگو باشيم ( 17 ) و پيراهن او را رنگين به خون دروغى ( نزد يعقوب ) آوردند ، و او گفت : ( داستان اين گونه نيست ) بلكه نفس شما اين كار را برايتان جلوه داده و صبر نيكو بايد ( تا اين بلاء را تحمل كنم ) و خدا كمك كار من است ( و از او كمك خواهم ) در تحمل آنچه شما اظهار ميداريد ( 18 ) .
شرح لغات :
حزن : اندوه دل در فراق محبوب .
شعور : ادراك چيزى بنحو دقيق و باريك بمانند باريكى مو .
عشاء : آخر روز ، و يا اول تاريكى شب .
استباق : از سبق و مسابقه است كه آن بر سه گونه است : مسابقه در تير اندازى كه باتفاق علماء جايز است ، و مسابقه در اسب دوانى و شتر كه نزد ما جايز است ، و مسابقهء در دويدن كه اگر در مقابل پول و جايزهاى باشد نزد شافعى و جمعى جايز نيست ، و ابو حنيفه آن را مطلقاً جايز دانسته چه در برابر جايزهاى باشد و چه نباشد ، و جمعى از علماى ما نيز همين قول را اختيار كردهاند .
دم كذب : يعنى خونى كه دروغ بود ، و از عايشه نقل شده كه « بدم كدب » با دال بىنقطه قرائت كرده و معناى آن خون تازه است .
تسويل : جلوه دادن نفس چيزى را كه جلوه و حسنى ندارد .
تفسير :
خداى سبحان در اين آيات خبر ميدهد كه چون نسبت بيوسف اظهار شفقت و خير خواهى نمودند يعقوب مصمم شد وى را بهمراه آنان بصحرا بفرستد ولى با اينحال