ابلقى سوار بود ، جبرئيل بر ماديانى سوار شده پيش روى فرعون وارد دريا شد و ميكائيل نيز از پشت سر فرعونيان را به پيش ميراند ، و چون اسب فرعون ماديان جبرئيل را بديد و بويش را شنيد خود را بدنبال آن به دريا انداخت و اسبان ديگر نيز بدنبال او وارد دريا شدند ، و چون همگى وارد دريا شدند و خواستند از دريا بيرون آيند آب يكباره آنها را فرا گرفت .
« حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ »
و چون فرعون ديد كه ميخواهد غرق شود و به هلاكت خود يقين كرد .
« قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ »
گفت من ايمان آوردم كه خدايى جز آنكه بنى اسرائيل به دو ايمان آوردهاند نيست . . . و اين ايمان او از روى ناچارى و اضطرار بود كه در آن وقت براى وى سودى نداشت .
« آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ »
خيعنى به دو گفته شد اكنون كه ايمان سودى ندارد ايمان آوردى در صورتى كه پيش از اينكه ايمان سودى براى تو داشته باشد در آن وقت ايمان نياوردى ؟
« وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ »
و پيش از اين از مفسدان بودى كه مردمان با ايمان را ميكشتى و ادعاى خدايى ميكردى و كارهاى كفر آميز ديگرى را انجام ميدادى . و اختلاف است كه گويندهء اين قول بفرعون كه بود ؟ برخى گفتهاند : جبرئيل عليه السلام بود ، و ديگرى گفته اين جمله از گفتار خداى تعالى است كه براى توبيخ و اهانت او فرموده و اين از معجزات موسى عليه السلام بود .
و على بن ابراهيم در تفسير خود بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه جبرئيل هر گاه بر پيغمبر نازل ميگشت افسرده و غمگين بود ، و پيوسته از روزى كه خداى تعالى فرعون را هلاك كرده بود محزون و غمناك بود تا وقتى كه از جانب خداى سبحان مأمور شد اين آيه را نازل كند خوشحال و مسرور بر پيغمبر نازل شد ، حضرت به دو فرمود : اى حبيب من جبرئيل تا كنون هر وقت بر من نازل ميشدى غمنده و محزون بودى و اكنون خوشحالى ؟ عرض كرد : آرى اى محمد همين كه خداوند فرعون را