تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
و خدا به كار آنها آگاه بود . ( 19 ) و وى را به چند درهم ( كمتر از قيمت واقعى ) فروختند و در قيمت آن پافشارى نكردند ( چون از لو رفتن مىترسيدند ) ( 20 ) و آن كس ( عزيز مصر ) كه او را خريده بود به زن خود گفت : جايگاه وى را گرامى بدار شايد ما را سود دهد يا به فرزنديش بگيريم . اينچنين يوسف را در آن سرزمين جا داديم تا تعبير خواب رؤيا را تعليمش دهيم كه خدا به كار خويش مسلّط است ولى بيشتر مردم نمىدانند . ( 21 ) و چون به رشد رسيد علم و حكمتى به او داديم و نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم . ( 22 ) و آن زنى ( زليخا ) كه يوسف در خانه وى بود از او تمنّاى كامجويى كرد و درها را محكم بست و گفت بيا . گفت پناه به خدا كه او مربّى من است و منزلت مرا نيكو داشته است همانا ستمگران رستگار نمىشوند . ( 23 )
القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 380 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد مهدى دادور (آيت اللهى)