( 1 ) پس فرمود : اى فضل ، مىدانى كه طالع دنيا سرطان است و ستارگان در جايگاه بالايشان قرار دارند . پس زحل در ميزان ، و مشترى در سرطان ، و مريخ در جدى ، و خورشيد در حمل ، و زهره در حوت ، و عطارد در سنبله ، و ماه در ثور است ؛ پس خورشيد در دهم در وسط آسمان است . پس روز قبل از شب است . و از قرآن قول خداى متعال است كه مىفرمايد :
وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ
يعنى روز قبل از شب بوده است .
و آلوسى در تفسيرش روح المعانى اين حديث را نقل مىكند و در ادامه مىگويد : و در استدلال به آيهء مورد بحث اشكالى است و به حساب براى آن وجهى است فى الجمله ، و رأى منجّمين اين است كه ابتدا دورهء دايرهء نصف النهار است موافق با آن چيزى كه تذكر داده است . آنچه بيشتر بر ظن غلبه دارد عدم صحت خبر از اول است ، پس امام رضا عليه السلام برتر از آن است كه ادعاى خودش را شامل آيه كند همان گونه كه شنيديد .
( 2 ) علّامه طباطبائى در تفسيرش دربارهء گفتهء آلوسى تعليقه دارد ، مىگويد :
براى آلوسى مبهم بود كه به حقيقت معنى شب و روز برسد . توضيح مطلب از اين قرار است : آلوسى نتوانسته حقيقت معنى شب و روز را بفهمد و گرنه به روايت اشكال نمىكرد . توضيح اينكه شب و روز دو مفهوم متقابلاند و تقابل آنها تقابل عدم و ملكه است ، نظير تقابلى كه بين دو مفهوم كورى و چشم است ؛ چه ، همانطور كه كورى به معناى مطلق نبود چشم نيست و به همين جهت به ديوار كه چشم ندارد نمىگوييم كور ، بلكه كورى عبارت است از نبود چشم در كسى كه مىبايست چشم مىداشت مانند انسان ، بىنورى شب نيز همينطور است ، يعنى كلمهء شب به معناى مطلق عدم نور نيست بلكه به معناى زمانى است كه در آن زمان ناحيهاى از نواحى زمين از خورشيد نور نمىگيرد و واضح است چنين عدمى ( يعنى عدم ملكه ) وقتى تحقق مىيابد كه ملكه قبلا ضدّش را داشته باشد تا نسبت به آن يقين پيدا كند ، چون اگر در عالم چيزى به