أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
« 1 » ( وقتى كه گفتى به آن كسى كه خدا به او احسان كرد - يعنى به اسلام - و تو به او احسان كردى - يعنى به آزاد كردن - كه زنت را نگهدار و از خدا بترس ، و تو در نزد خودت مخفى مىكردى آنچه را كه خدا آشكار كرد و از مردم ترسيدى و خدا سزاوارتر است كه از او بترسى ) .
( 1 ) پس زيد بن حارثه او را طلاق داد و عدّهء او به سر رسيد ، پس خداى عز و جل او را به عقد پيامبرش محمد ( ص ) درآورد و در اين باره آيهاى نازل شد ، پس خدا فرمود :
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا
« 2 » ( چون زمان عدّهء آن زن از زيد به پايان رسيد ، ما او را به عقد تو درآورديم تا اينكه بر مؤمنين اشكالى نباشد در ازدواج با زنان فرزند فرزند خواندگانشان پس از گذشت زمان و عدّهء آنها ، و فرمان خدا انجام شدنى است ) . پس خداى متعال اين آيه را نازل فرمود :
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
« 3 » ( بر پيامبر دربارهء آنچه خدا به او دستور داده است حرجى نيست كه آن را انجام دهد ) .
با اين پاسخ امام اين مناظره پايان مىپذيرد كه دليلى بر استعداد و زيادى علوم آن حضرت و آگاهى كامل او بر كتاب بزرگ خداست . امام عظمت پيامبران خدا را برتر از آن دانست كه مرتكب خلافى شوند و عصمت آنها را از طريق توضيح دلايل و براهين غير قابل انكار ثابت كرد .
( 2 )
مأمون استعداد امام را ستود
مأمون استعداد امام را ستود و گفت : اى پسر رسول خدا ، تو سينهء مرا شفا
هامش
( 1 - 2 ) احزاب / 37 .
( 3 ) احزاب / 38 .