معجزات پيامبران را جز موسى بن عمران تصديق نمىكنند ، رأس الجالوت پاسخ داد :
بر ما واجب نيست ، نبوّت هر كس را كه ادعاى پيامبرى كند بپذيريم و تصديق كنيم ، مگر اين كه نشانههايى را كه موسى براى پيامبرى خود آورده با خويش داشته باشد .
امام رضا عليه السّلام فرمود : در اين صورت چگونه به نبوّت پيامبرانى كه پيش از موسى آمدند ، و دريا را نشكافتند ، و از سنگ دوازده چشمه آب روان نساختند ، و مانند موسى دست از آستين بيرون نياورده و يد بيضا نكردند ، و عصا را به اژدها دوان بدل نساختند ، اقرار كردهايد ؟ در اينجا رأس الجالوت از عناد و انكار خود دست بازداشت ، و در برابر اين دليل تسليم شد ، و اعتراف كرد كه هر معجزهاى كه آوردن آن از توان بشر بيرون باشد ، نشانه پيامبرى است .
امام عليه السّلام از او پرسيد به چه سبب به پيامبرى عيسى عليه السّلام ايمان نياورديد ، در حالى كه او معجزاتى آورد كه بشر از آوردن مانند آنها ناتوان بود ، چنان كه مردگان را زنده مىكرد ، و كوران مادرزاد و ديوانگان و پيسان را شفا مىداد . همچنين از سبب اين كه به محمّد صلّى اللّه عليه و إله پيامبر اسلام ايمان نياوردند ، پرسش فرمود در حالى كه او قرآن را كه معجزهاى خارق العاده است آورد ، با اين كه امّى و درس ناخوانده بود و خطّ نمىنوشت .
در اين موقع رأس الجالوت سكوت اختيار كرد و نتوانست پاسخى بگويد .
سپس نوبت مناظره امام عليه السّلام به هيربد اكبر رسيد ، آن حضرت درباره دليلى كه بر پيامبرى زردشت دارد ، با او به مباحثه پرداخت . هيربد گفت : آنچه زردشت آورد پيش از او كسى نياورده بود . و اگرچه ما او را نديدهايم ، ليكن اخبارى كه از گذشتگان ما به دست ما رسيده اين است كه او آنچه را ديگران حرام داشته بودند بر ما حلال كرد ، از اين رو او را پيروى كرديم .
امام عليه السّلام فرمود : جز اين است كه به شما اخبارى رسيده است و متابعت كردهايد ؟
گفت : آرى .
امام عليه السّلام فرمود : امّتهاى ديگر نيز همين گونهاند ، اخبارى به آنها رسيده كه پيمبران و موسى و عيسى و محمّد صلّى اللّه عليه و إله چه معجزاتى با خود داشتهاند در نتيجه به آنان ايمان آوردهاند ، عذر شما در اين كه به پيامبران ايمان نياوردهايد چيست ؟ زيرا شما چنان كه گفتيد از طريق اخبارى كه به شما رسيده به نوبّت زردشت ايمان آوردهايد و معتقد
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص٢٠٣