نسبت دهيم ، ولى قطعى است كه غبار متراكم تعصّب حجاب ضخيمى را ميان او و حقيقت قضايا و واقع حوادث برقرار كرده است .
بر اين مورّخ منصف بود ! ! كه آثار و تأليفات صحابه را كه وى اصول عقايد و افكار خود را توسّط آنها از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اخذ كرده براى ما بيان كند ، بلكه تأليفات تابعان را كه آنان را دوّمين طبقه دانا به مسائل دين و نگهبانان اين آيين مىشمارد ، نام برد ، شايد او متعذّر شود به اين كه احاديث و اخبارى كه از طريق آنها رسيده صلاحيّت دارد كه بر مبناى آنها حكم به مقام والاى علمى آنان شود ، در اين صورت ما هم متعذّر مىشويم به اين كه آثارى كه در ابواب مختلف علوم و معارف از ائمّه عليهم السّلام به ما رسيده نه تنها دلائلى كافى بر مراتب علمى آنهاست ، بلكه تفوّق و برترى آنها را در اين موارد به اثبات مىرساند .
آيا ممكن است تصوّر كرد كه ابن خلدون به اين آثار وقوف نيافته و به اخبارى كه از طريق آنها وارد شده آگاهى پيدا نكرده باشد ، در حالى كه گروه بسيارى از دانشمندان و متفكّران اسلام آنها را اخذ و بدانها عمل كردهاند و بناى مذهبى را كه بخش بزرگى از امّت اسلام بدان معتقد و متعبّد است بر اساس اين احاديث و آثار بنيان نهادهاند ؟
ما در اين باره شكّ نداريم بلكه يقين داريم كه اين پرسش شگفتانگيز و نابجاست ، بويژه اين كه ابن خلدون از نظر پختگى و آگاهى و انديشه از برجستهترين دانشمندان اسلام است .
ائمّه عليهم السّلام و فشار حكومت
ائمّه عليهم السّلام در تمام ادوار زندگى خود به سبب تعدّيات حكومتهاى ستمپيشه زمان خويش ، به مشكلات و فشارهاى سختى دچار بودند ، و پيروان و علاقمندان آنان را پيوسته طرد و تعقيب مىكردند ، و زندگى را از هر سو بر آنان سخت و دشوار مىساختند ، تا آن جا كه اطلاق واژه « رافضى » بر هر كس كه متّهم به وابستگى به تشيّع و مشتبه به داشتن اعتقاد به تعليمات اين مكتب مىشد از نظر دستگاه حكومت به منزله حكم نهايى محكوميّت او به شمار مىآمد ، در نتيجه اين اوضاع ، فرصت بزرگى كه براى طالبان معرفت و تشنهكامان طريق هدايت براى بهره گرفتن از اين سرچشمه زلال بود ، از دست رفت ، و عقدههاى فكرى ، و معضلات علمى بسيارى همچنان ناگشوده و حلّ